چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟

کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟کتاب “چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟” در سال ١٩٩٨ منتشر شد و امروز این کتاب به عنوان شماره یک پرفروشترین کتاب در سایت Amazon.com اعلام شده. بیش از 47 میلیون کپی از این کتاب در 47 زبان مختلف به چاپ رسیده. این کتاب همیشه به عنوان “راهکاری برای کنار آمدن با تغییر در محل کار و زندگی” معرفی میشه اما از طرفی مخاطب این کتاب نوجوانان هستند.

در این کتاب، بعضی جملات بارها و بارها تکرار میشوند. به نظر من علتش میتونه این باشه که به خواننده کمک کنه تا کتاب را خیلی جدی نگیرد و دنبال عمق کتاب نگردد. پیام کتاب همان چیزی است که در کتاب بارها تکرار میشود.

اطلاعات کتاب


نام کتاب:  چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟ ( ?Who Moved My Cheese )

نویسنده: اسپنسر جانسون

مترجم: نا معلوم

ویراستار: محمد حسن سلطانپور (خودم)

تعداد صفحه: بیست و سه

کلام نویسنده


Spenser-Dzonson-000001922915افرادی که بنا به توصیه ی من این کتاب را خواندند رفته رفته از انرژی های منفی رها شدند. یکی یکی از هر بخشی راهشان را کج کرده، آمدند که به خاطر کتاب از من تشکر کنند. آنها اظهار داشتند که این کتاب برایشان بسیار مفید بوده است و به آنها این توانایی را داده تا به تغییرات در حال وقوع در شرکتشان از دیدگاهی جدید بنگرند. بسیاری از آنها آرزو میکردند ای کاش این داستان را زودتر خوانده بودند.

 

مقدمه کتاب


در یک شنبه آفتابی چند دوست قدیمی دوران دبیرستان، فردای سالگرد فارغ التحصیلی شان، برای صرف نهار در شیکاگو گرد هم آمده بودند. همه مایل بودند از اتفاقاتی که در این دوران در زندگی هر یک از آنها رخ داده بود با خبر شوند.

بعد از شوخی بسیار و صرف غذای خوب، سر صحبت باز شد. آنجلا که یکی از محبوب ترین افراد کلاس بود گفت: زندگی با آنچه که ما در مدرسه فکر می کردیم تفاوت داشت و خیلی چیزها با آنچه ما می پنداشتیم فرق می کرد.

ناتان تصدیق کرد و گفت: دقیقا همین طور است.

همه می دانستند که ناتان مدت طولانی ای است خانه داری میکند و همیشه در کارش موفق بوده. از طرفی الآن عضو انجمن محلی هم هست. در نتیجه از این ابراز نگرانی او، بسیار متعجب شدند.

او پرسید: هیچ توجه کرده اید که ما هیچ وقت نمی خواهیم با تغییر اوضاع تغییر کنیم؟

کارلوس گفت: من حدس می زنم ما به این علت در مقابل تغییر مقاومت می کنیم که از تغییر می ترسیم.

جسیکا گفت: از یک کاپیتان تیم فوتبال بعید است که از ترس حرف بزند. من هرگز فکر نمی کردم که روزی چیزی در مورد ترس از تو بشنوم.

آنها وقتی متوجه شدند، با این که هر یک در زندگی راه متفاوتی را رفته همگی احساسات مشابهی را تجربه کرده بودند، خندیدند. آنها همه سعی کرده بودند از عهده ی تغییرات غیر منتظره ای که در سالهای اخیر برایشان پیش آمده بود برآیند. اغلب آنها اعتراف کردند که روش خوبی برای مقابله با آن تغییرات به کار نبستند.

سپس مایکل گفت: من قبلا از تغییرات می ترسیدم. هنگامی که تغییر بزرگی در کسب و کار ما رخ داد، نمی دانستیم که چه باید بکنیم. به همین دلایل خود را آن منطبق نکردیم و تقریبا همه چیز را از دست دایدم.

او ادامه داد: تا این که داستان کوچک و خنده داری شنیدم که همه چیز را تغییر داد. دیگر تغییر برای من نه تنها به معنی از دست دادن نبود بلکه به دست آوردن چیز جدیدی به شمار میرفت. این داستان مسئله را برای من روشن کرد و پس از آن همه چیز دگرگون شد. در آغاز سادگی بیش از حد این کتاب به نظرم مسخره آمد. چون مثل داستان های دوره ی دبستان بود. اما بعد به خودم خندیدم، زیرا متوجه موضوع به این واضحی نشده بودم و آنچه را که در زمان وقوع تغییر موثر بود انجام نداده بودم.

گفتگوی من و Aman در مورد این کتاب


aman
راستی کتاب کی پنیر من را جا بجا کرده را خوندم. یکم روان شناسی

مدیر سایت
من خودم از کتاب های روانشناسی خوشم نمیاد. اما این چیز بدی نبود

aman
خوب این دفه ی مقدار روانشناسی. اما خوب بود

مدیر سایت
اما از کتاب هایی که داخلش افراد گفتگو میکنند خوشم میاد. با هم بحث میکنند و میخوان به ننتیجه برسند اما یکدفعه یکی یه چیز میگه و نظر همه عوض میشه

مدیر سایت
من بخش گفتگوی آخر کتاب رو نذاشتم. اتفاقا تصمیم دارم بذارم

aman
منم خوشم میاد یکی ی چیزی میگه که از نظر هر دو بهتره

مدیر سایت
آره! خیلی حال میده. ادم فکر میکنه همه به نتیجه رسیدن و الآن بحث تموم میشه و بعد یکی یه چیز میگه که واقعا خود تو هم به فکر فرو میری.

مدیر سایت
بعد با خودت میگی چرا به فکر خودم نرسید

aman
اره به ادم هدف فکر کردن میده ادم کل روز در گیرشه برای همین بیکار نمیمونه تا منحرف شه
و سراق کار های اشتباه بده

مدیر سایت
بذار همین ها رو به معرفی کتاب “چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟” اضافه کنم.

 

  • Like!
    0
مدیر سایت محمد حسن - مدیر سایت منظور از بازیهای چند نفره، بازی های لوکال (آفلاین) هستند که چند نفر می تونند روی یک کامپیوتر با هم بازی کنند. تمام بازی های معرفی شده در این سایت چنین خاصیتی رو دارند.
محمد حسن نویسنده ی 275 نوشته های برتر.

پرسش و پاسخ

۲ دیدگاه

  1. محسن مهر ۴, ۱۳۹۴ در ۹:۴۳ ب٫ظ -

    بچه بودم این کتابو میخوندم. همش منتظر بودم یه پیشی بیاد این موشا رو اذیت کنه. بعد آخرش خواهرم بهم گفت این کتاب روانشناسیه نه تام و جری
    آخه بچه گناه داره اینجوری سر کارش بزارن D:

دیدگاه خود را در میان بگذارید

شما باید با نام کاربری خود وارد شوید تا امکان ارسال دیدگاه را داشته باشید.



به ما رای دهید!